تبليغاتX
"ما انسانیم"
"ما انسانیم"

بی هیچ دلیلی یاد خسرو شکیبایی یا هامون می افتی ؛ بعد با وجود اینکه هامون باز نیستی ، خودت را می گذاری جای هامون ، با همان درماندگی و واماندگیش (البته که جنسش فرق دارد!) و می گردی دنبال علی عابدینی زندگی ات!.
 ای علــــــــــــــی عابدینی، ای بچه محل صمیمی/استاد من/آقای من/چرا باز غیبت زد؟/ ... /وقتی پیدات شد و برگشتی خونه/مونس ت تنهایی بود و انتظار/آخ که چه زجری تو کشیدی علی جون/تو همون تنهایی هات بود که به راهت رسیدی/به لائوتسه به بودات/به علی و حلاجت/به حافظت ...
 و تو که هیچ وقت، علی عابدینی نداشته ای ، کارت سختر خواهد بود ، علی عابدینی بودن آسان نیست!

گریستن همواره بهانه بزرگی نمی خواهد بعضی وقتها آنقدر دلت پره که اندک بهانه ای کافیست تا غرور مزخرف مردانگی را کنار بگذاری و مثل "ابرای باهار" ، "های و های" گریه کنی!
گفتم از خسرو و بهانه، مثلآ همین خسرو می تواند بهانهء خوبی باشد ، اینکه روزی هامون بود و دیگر نیست ، روزی رضای دوست داشتنی خانهء سبز بود و آخ که چقدر این سریال سبز را دوست داشتی !
و توی دلت میخوانی:

سبز سبزم ريشه دارم
من درختي استوارم

سبز سبزم ريشه دارم
در زمستان هم بهارم

شور و عشق و شاديم را
از خدايم هديه دارم

هرچه هستم هرچه باشم
چشمه ام پاکم زلالم

...
...

این شعر ، این روزها تک تک واژگانش معنای عمیق تری دارد!.

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 5:56 توسط کافر حربی| |
روز-مقر سپاهیان
_"ای مردم عراق سه چیز مرا نسبت به شما بی علاقه کرد : اینکه پدرم را کشتید و به خودم ضربه زدید و اثاثم را غارت کردید"

شب-شبستان
_میدانی جنگ نمی خواهم .
حاکم که خرسندی خود را از گفتهء میهمان پنهان نکرده بود ، با رضایت پاسخ داد: "بله ، بله" و ادامه داد: "بگو ، چه می شود کرد؟"
_امیدوارم راهی برای معامله وجود داشته باشد!
حاکم که گویی منتظر شنیدن چنین جمله ای بود با قاطیعت جواب داد: "حتمآ ، بگو چه خواسته ای داری؟"
میهمان که با اتفاقات پیش امده ، خود را در موضع ضعف می دید ، هیچ نمی خواست حاکم را با زیاده طلبی ناامید کند . بنابراین سعی کرد جواب معقولی بدهد: "پنج هزار هزار از بیت المال ، خراج داربگرد از من باشد و دیگر آنکه خطباء به پدرم ناسزا نگویند "
حاکم با متانت جواب داد: "دو خواستهء نخستینت را می پذیرم ، ولی خواستهء سومت جای بحث دارد!"
_منظورت چیست؟
_شرط سومت را با کمی تغییر قبول خواهم کرد !
_تغییر؟!
_بله، به خطباء خواهم گفت در حضور تو ناسزای علی نگویند.
میهمان به آیندهء خود و خانواده اش و به مردم عراق فکر کرد و به اینکه به هیچ عنوان طالب جنگ نبود ، پس از درنگی کوتاه با تردید جواب داد: "می پذیرم".

روز-خانهء میهمان
_ترا به خدا ، این کار را نکن !
_ساکت باش ، من بهتر می دانم یاتو؟!

شب-مسجد ثامن الائمه
_ ايشان به بشریت آموخت که آنچه مهم است عمل به تکليف است!.

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 15:45 توسط کافر حربی| |
سکانس اول
                 سالک می بایست به هر ترتیب ممکن خود را به نزدیکترین خودسر تحمیل نماید . هر چند آنگونه که می دانید این مهم خیلی دشوار نیست مخصوصآ برای روزنامه نگاران و چهره های شاخص عالم سیاست . آخر می دانید برخی اقشار و افراد در این مورد خاص امتیازات ویژه ای وجود دارد ، احتیاجی نیست آنها به مانند مردم عادی در خیابانها دنبال رآی خود باشند یا لباسشان رگه هایی از رنگ سبز داشته باشد ،  کافیست مانند گذشته کار خود را ادامه دهند با این توضیح که از آقا و ذوب شدگان حمایت نکنند. آنوقت است که وقتی در خانه و کانون گرم خانواده سیر می کنند ، می آیند و می برند. برای مردم عادی ، علاوه بر روشهایی که معمول بوده و اطلاع دارید دو راه حل دیگر پیشنهاد می شود : 1-وقتی در جایی دوستان یونیفرم دار دارند با هدایت کن پلاستیکی و گاز عاشورایی شما را به راه راست هدایت می کنند ، می توانید دو انگشت خود را به شکل عدد هفت و به علامت پیروزی بالا ببرید (دو انگشت میانی و نشانه را هم زمان و به شکل درست نشان دهید ، توجه داشته باشید در صورت عدم رعایت موازین هیچ تضمینی وجود ندارد که دوست یونیفرم دار منظورتان را آنگونه که می خواهید درک کند!) 2- فرض کنید یکی از برادران خودسر برود تو نخ ارشاد شما ، به مانند یک رزمی کار در مقابل او گارد بگیرید ، برای تاثیر بیشتر می توانید صدای بروس لی در بیاورید و مانند یک شوالیه او را به مبارزه دعوت کنید. ( دقت کنید در این مورد خاص خطر مرگ وجود دارد !)
راستی یادم رفت بگویم ، این مرحله اهمیت فوق العاده ای دارد ، به این معنا که میزان تلاش و استقامت شما در این مرحله جایگاه شما در مراحل بعدی را تعیین خواهد کرد . بنابراین تمام تلاشتان را به کار ببندید!

سکانس دوم
                   از بدو ورود به ضیافت گاه، پذیرایی در خور توجهی از سالک صورت می گیرد . در این مرحله معنویتی که آن مکان مقدس را عطر آگین کرده باعث می شود هر چه بیشتر قدر زندگی را بدانید ، مثلآ به روزهایی فکر کنید که به دور از هر هیاهویی در جایی "لب بامی، سر کوهی، دل صحرایی" با یک پاکت سیگار روز را به شب می رساندید. در این موقعیت شما لازم نیست کار خاصی انجام دهید ، در واقع شما کار خود را کرده اید . اینک نوبت خودسر است که کار خود را نیک می داند !

سکانس سوم
                    بعد از روزها و هفته ها بی خبری در حالی که حرفهای جدید و شگفت آوری برای گفتن دارید ، در تلویزیون  در برنامه ای با عنوان "اعترافات عوامل غرب" یا "دادگاه 100 تن از بازداشت شدگان اغتشاشات اخیر" یا مثلآ "اعترافات چند جاسوس ملعون خرابکار خائن" حاضر می شوید. همانطور که می دانید این عناوین اهمیت چندانی ندارند ، مهم اینست که آمده اید حرفهای جدیدی بزنید ، آمده اید تا ذوب شدگان در عزم خود راسخ تر باشند. واقعآ عالیست ! مخصوصآ وقتی صادقانه می گویی که قبل از سیر و سلوک مزخرف می گفتی . ممکن است آدم بعضی چیزها را فراموش کرده و یا به هر دلیلی به یاد نداشته باشد ولی در کوتاه زمان با همت والای برادران خودسر در می یابد که عامل غرب بوده ، با دشمنان انقلاب هم قسم بوده ، کوتاه سخن آنکه هر چه بخواهند می گوید.

امروز دیگر اهمیتی ندارد که بر علیه عقایدت به حکم جبر چه می گویی ، فقط غمگین می شوم که بر تو چه گذشته؟! . امروز مهم ترین چیز آزادی توست. 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 2:15 توسط کافر حربی| |
شاید دو یا سه هفته پیش بود که در یکی از کانالهای بنگاه لجن پراکنی آقا ، آخوندی در مورد انفاق و اینکه چه تاثیری در زندگی انسان می گذارد صحبت می کرد (خلاصه می گفت بده در راه خدا ، آخوند بود دیگر!). بعد برای انکه حرفهایش بدون مصداق نباشد گفت که بله ، "امام حسن (ع) در طول حیات پر برکتشان دو بار کل اموالشان و یک بار نصف داراییهاشان را انفاق کردند." بسیار عالی!
ولی من متوجه نشدم ، یعنی جناب آخوند توضیح ندادند این امام معصوم بعد از آنکه دار و ندارشان را انفاق می کردند ، چگونه دوباره مال و منال درخور انفاق بهم می زدند؟! فکر می کنید این موضوع ارتباطی با سر گردنه داره؟!

پ.ن:
_گفته های آخوند زیرک عینآ که نه ، ولی یک چیزی تو همین مایه ها بود!.
_گمان نکنید که صدا و سیما تماشا می کنم . خیر ، بنده صد سال سیاه ، قهوه ای ولی سبزش را بیشتر دوست دارم. البته ... خب آدمیزاد است دیگر ! ، ثانیآ آنگونه که می دانید نگاه برای یک بار حلال است ، گیر ندهید!
 

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 5:30 توسط کافر حربی| |